تبليغاتX
ریحانه

ریحانه

زن بوته ی ریحان است نه مرد میدان

آرشیو مطالب   تماس با مدیریت وبلاگ   صفحه نخست  

اللهم لا تزع قلوبنا بعد اذ هدیتنا...

هر شب شب قدر است اگر قدر بدانیم

سلام

ماه رمضون اومد و مثل برق هم داره می ره

دلم می سوزه از این همه مدت که درهای رحمت باز بود و من مثل همیشه جزء ولاالضالین

اومدم فقط بگم این شبای عزیز منو فراموش نکنید محتاج دعای فراوانم




به کجا چنین شتابان!!!

سلام

ماه رمضونتون مبارک

این مدت سرم خیلی شلوغ بود نتونستم آپ کنم آخه عروسی داداشم بود

(غصه نخور نوبت تو هم می شه  )

دو روز قبل از برگزاری مراسم با عروس محترمه رفته بودیم واسه پرو لباس عروس

من که اصلا تو خط عروسی و از اینطور بحثا نیستم اومدم بیعانه بدم کل اجاره بها رو از آقا پرسیدم چشتون روز بد نبینه گفتن همانا و صدای سوتی که از سر بنده بلند شد همان واسه امتحان یه سفره عقدم قیمت کردم

عالیه قیمتا رو نمی گما شغل رو می گم دو روزه می تونی خونه بخری البته با تو شیشه کردن خون مردم

خونه که اومدم هنوز مبهوت قیمتا بودم آخه چرا؟ به کجا قراره برسیم 400 تومان فقط اجاره ی یه لباس واسه 2 ساعت اونوقت اسممونم شیعست مگه نمی شه با یه لباس سفید ساده رفت خونه ی بخت و خوشبخت شد

اینا رو نمی گم چون خواهر شوهرما نه چون دلم واسه اون کارگری می سوزه که با هزار بدبختی دو قرون ده شاهی در میاره بعد رو چشم و هم چشمی همشو به باد می ده یا اون دوماد بخت برگشته که تازه اول زندگیش باید تا چونه بره زیر بار قرض

چرا نمی شینیم مثل یه بچه ی خوب فکر کنیم با همین سه چهار میلیونایی که توی سورای عروسی اسراف می شه عروس دوماد می تونن به زندگیشون سر و سامون بدن کلی کمک می شه به زندگیشون

منم همون شب تصمیم گرفتم نه پول به لباس عروس بدم نه به سفره ی عقد فکر می کنم لباسای احرامم بهترین لباسا واسه شروع یه زندگیه سفره ی عقد هم می تونه همون سجاده ای باشه که توی مسجد الحرام همرازم شد

این فکرمو با خونوادم مطرح کردم همشون بلا استثنا بهم انگ انسان بدوی زدن آبجیم می گه مگه آدم چند بار عروس میشه داداشم می گه بدبخت اونی که با تو ازدواج می کنه آرزوی دیدن یه عروس به دلش می مونه بابا و مامانمم می گن عمرا بزاریم از این اتفاقا بیافته مگه آبرومونو از تو جوب آوردیم ولی من نفهمیدم یه بار عروس شدن می تونه توجیه خوبی باشه و چرا اون بنده خدا بدبخته و اصلا چرا آبرومون می ره مگه قراره چه اتفاقی بیافته؟

چرا وقتی می دونم شبا که من سر رو متکا می زارم صد ها نفر شکم هاشون از گشنگی به پشت چسبیده و خوابشون نمی بره به خودم این اجازه رو بدم که این هزینه ها رو متحمل بشم؟

همه چیزمون شده چشم و هم چشمی لباس عروس، سفره عقد، تالار، باغ، ماشین عروس، سور، شادباش و ... و ...

من نفهمیدم آخرش چی؟ به کجا چنین شتابان؟

چرا فکر می کنیم اینکه توی سوره ی اسرا صریحا بیان شده اسرافکار برادر شیطونه فقط درمورد اسراف آب صادقه یا مثلا اسراف برق نه عزیزم اینا همش اسرافه و گناه کبیره تا کی می خوایم واسه برادر شیطون بودن سر و دست بشکونیم خدا می دونه

و من الله التوفیق و موید باشید